بورخس چگونه میخواند و مینوشت؟ | درسگفتار خورخه لوئیس بورخس — قسمت سوم
2026-10-10
خورخه لوئیس بورخس پیش از آنکه خودش را نویسنده بداند، خودش را یک خواننده میدانست. اما او چطور میخواند؟ چطور از میان کتابها، فلسفهها، اسطورهها و داستانها ایده پیدا میکرد و آنها را به جهان ادبی خودش تبدیل میکرد؟ در قسمت سوم از «درسگفتار خورخه لوئیس بورخس» سراغ شیوهٔ خواندن و نوشتن بورخس میرویم: از حاشیهنویسی در کتابها و خواندن انتخابی، تا دستنوشتههای پر از خطخوردگی و بازنویسی؛ از اعتقاد نداشتن به «نسخهٔ نهایی» تا ساختن کتابها و نویسندگان خیالی که گاهی آنقدر واقعی به نظر میرسند که مرز داستان، مقاله و نقد ادبی را از بین میبرند. در این قسمت دربارهٔ «پیر منار، نویسندهٔ دنکیشوت»، «تلون، اوکبار، اوربیس ترتیوس»، «نزدیکی به المعتصم»، «باغ گذرگاههای هزارپیچ»، «کتابخانهٔ بابل»، «فونس حافظهمند» و «ویرانههای مدور» هم صحبت میکنیم و میبینیم چرا میشود بسیاری از داستانهای بورخس را نوعی آزمایشگاه فکری دانست. این قسمت سوم از مجموعهٔ درسگفتار هجدهقسمتی دربارهٔ خورخه لوئیس بورخس است. — من مهدی کاویانی نژاد هستم؛ روانشناس رسمی، مترجم و مشاهدهگر دقیق انسان. اینجا غیر از بورخس، دربارهٔ روانشناسی تکاملی، همسرگزینی، اتولوژی، دین و اخلاق و تجربههایم حرف میزنم. #بورخس #خورخه_لوئیس_بورخس #JorgeLuisBorges #ادبیات #داستان_کوتاه
صفحهٔ این قسمت منبع اصلی